ღو هنگامی که فرشته ی عشق ز حالم گریستღ
خدایا مراقبش باش با تمام بدی هایی که کرد کاری کن که همیشه خوشحال و شاد و خندان باشه
خدایا دلم تنگ آمده شیشه ی صبرم به لب اومده دست منم بگیر تا ازینجا رهایی یایم
گر بُـوَد عمر به میحانه رسم بـار دگـر بـجز از خدمت رنـدان نـکـنـم کار دگـر خُرَّم آن روز که با دیدهی گریـان بـروم تـا زنـم آب ، درِ میـکـده یـک بـار دگــر معرفت نیست در این قوم ، خدارا سببی تـا بـرم گوهر خود را بـه خریـدار دگـــر یـار اگررفت و حقصحبت دیرین نشناخت حاشَ لِلّه کـه روم من ز پی یـار دگــر گر مُساعِد شودم دایـرهی چرخ کبـود هم به دست آورمش باز به پرگار دگر عافیت میطلبد خاطرم ، ار بـگذارنــد غمزهی شوخش و آن طُرّهی طرّاردگر راز سربستهیما بینکه به دستان گفتند هر زمان با دف و نی بر سر بـازار دگـر هردم از درد بـنـالم که فلک هرساعت کـنــدم قـصــد دل ریـش بــه آزار دگـــر باز گویم نه در این واقعه حـافــظ تنهاست غرقه گشتند در این بـادیـه بسیار دگـر
یاد گرفتم که : خویش خوشبخت زندگی کند. ندارد و روحم را تباه می کند . تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود . ترجیح دهم گفتم مدتی نباشم شاید دلی واسم تنگ شه ولی نمیدونستم از یاد ها میروم . . . . . . . . !
عشق ابدی تو این دلم اینقد حرف دارم که نگو به یک جایی میرسی که میبینی همه حتی بهترین کسات هم جلوت وای میستن اینجاست که اگه طرفت پشتت رو خالی کنه دیگه واقعا نابود میشی دستت رو ول میکنه تا بیوفتی ته ته دره
من با یک دنیا خاطر از تو *
تو به من گفتی برو من چه جوری جدا شم از تو * من
میخوام از دنیا برم تو میگی تنهایی برو * من
میمیرم جدا شم از تو من با دلی خون از غم تو * چی
میشه بمونی با من نگو شرمی کنم از تو * من
با خودم میگم دل تو چرا بد میکنه با من * باشه
دل میکنم از تو رفتم از شهر خدا *
ستاره چیدم واسه تو تو ستارمو سوزوندی *
آخرش گفتی برو آی دلن بسوزه بی رحم * تو
اسیر دلتی کاش میدونستی عزیزم *
اون ستاره خودتی تو سوسزوندی خودتو *
با خودت منم سوزوندی کاشکی دل نداشتیو جاش *
توی قلب من میموندی
|
About![]()
همه چیز من تقدیم تو باد
ÕÝÍå äÎÓÊ
|