ღو هنگامی که فرشته ی عشق ز حالم گریستღ
هيتلر كه بود ؟!؟ دوران کودکی در کتابش نبرد من، که تا اندازهای تبلیغاتی
نوشته شده بود، آدولف لحنی مودبانه درباره پدرش دارد، به هر حال او اظهار
میکرد تصمیم جدی که برای نقاش شدن داشت باعث اختلاف نظرات بسیاری در بین
آن ها شده بود. در ژانویه ۱۹۰۳ الویس درگذشت، و در دسامبر ۱۹۰۷ کلارا به
دلیل ابتلا به سرطان سینه فوت نمود. «بالاخره بعد از مدتی تلاش یک مهندس شدم، بقیه
راه مشکلی که در مدرسه ریشویل از دست داده بودم در اثر کوشش ها و تمرین
های ده ساله تا اندازه ای جبران شد ... و هنگامی که بعد از مرگ مادرم دو
مرتبه به وین آمدم این بار اقامت من چندین سال طول کشید حالت آرامش و
تصمیم جدی در خود احساس کردم و کم کم غرور اولیه ام بیدار شد و جدا مصمم
شدم که خود را به جایی برسانم.» (نبرد من، فصل ۲ بند ۸) در ۲۱ دسامبر ۱۹۰۷ مادرش با یک مرگ دردناک بر
اثر سرطان سینه در سن ۴۷ سالگی فوت کرد. هیتلر از طریق دادگاهی در لینز
تمامی سهم یتیمیش را به خواهرش پائولا (Paula) واگذار کرد؛ آدولف در ۲۱
سالگی وارث ثروت یکی از عمه(خاله) هایش شد. او به عنوان یک نقاش در وین
مشغول کار شد. او از روی کارت پستالها طرح میکشید و به کاسبها و توریست
ها میفروخت. تا قبل از جنگ جهانی اول وی حدود ۲۰۰۰ تابلوی اینچنینی نقاشی
کرد. در سال ۱۹۱۳، هیتلر برای اجتناب از خدمت
سربازی در ارتش اتریش - مجارستان به مونیخ نقل مکان کرد. بیشتر هم نژادان
آلمانی او نیز این مشکل را داشتند. ارتش اتریش بعدها او را بازداشت کرد و
مورد آزمایش جسمانی قرار داد که برای خدمت نامناسب تشخیص داده شد، او مجاز
به بازگشت به مونیخ شد. اما وقتی در اوت ۱۹۱۴ امپراتوری آلمان جنگ جهانی
اول را آغاز کرد، برای لشکر باواریَن داوطلب شد. او یک سرباز وظیفه فعال بود که به عنوان پیغام
آور در فرانسه و بلژیک در معرض دید آتش دشمن خدمت کرد. اگر چه خدمت هیتلر
قابل تقدیر بود ولی به خاطر این که تابعت آلمانی او مفقود شده بود هرگز به
بالاتر از سرجوخه ترفیع نیافت. او دوبار برای شجاعت در جنگ نشان صلیب
آهنی، درجه دو، در دسامبر ۱۹۱۵، و صلیب آهنی، درجه یک (به ندرت به
سرجوخهها اعطا میشود)، در اوت ۱۹۱۸ را دریافت کرد. در مدت جنگ هیتلر یک آلمانی میهن پرست دو آتشه
شد، هرچند او تا سال ۱۹۳۲ تابعیت آلمانی نداشت. وقتی که مردم اعتقاد به
شکست ناپذیری ارتش آلمان داشتند، آلمان در نوامبر سال ۱۹۱۸ تسلیم شد.
هیتلر به خاطر تسلیم شدن آلمان دچار شوک شدیدی شد. او در آن زمان به خاطر
حمله گازهای سمّی در بیمارستان صحرایی بود و به طور موقت دچار نابینایی
شده بود. مانند بسیاری از میهن پرستان، او سیاست مداران غیرنظامی را در
تسلیم شدن آلمان مقصر میدانست. پس از جنگ هیتلر در ارتش ماندگار شد، و وظیفه
سرکوبی شورش سوسیالیستها را به خصوص در مونیخ، به عهده گرفت، چون او در
سال ۱۹۱۹به آنجا بازگشته بود. مسیر قدرت شوتس اشتافل (به آلمانی: Schutzstaffel:گردان
حفاظتی) یا به اختصار «اساس» یکی از سازمانهای شبه نظامی اصلی حکومت
رایش سوم بود که توسط هاینریش هیملر پایه گذاری شده بود و اداره میشد.
این سازمان بین سالهای ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۵ فعال بود. تجدید تسلیحات و اتحاد دوباره اوا براون با شکستن کپسول سیانور و هیتلر نیز
با سیانور و شلیک همزمان گلوله تپانچه به سرش دست به خودکشی زدند. پیکر
بی جان آن دو را کسانی که در سنگر بودند به بیرون بردند و به خواست خود
هیتلر که خواسته بود پیکرش چون موسولینی به دست دشمنان نیفتد سوزانده شد. «برای دستیابی به صلح، آزادی و دموکراسی -حکومت فاشیستی هرگز- میلیونها مرده را به یاد بیاور.» والتر لانگر در سال ۱۹۴۳ در گزارشی با عنوان
ذهن آدولف هیتلر که برای اداره نیروهای مسلح راهبردی ایالات متحده تهیه
کرده بود ویژگیهای وضع و حال روانی هیتلر را اینگونه بیان میکند : قسمتي از سخن راني هيتلر در زمان خويش براي هم رزمانش اينجا كليك كنيد منبع : ERROOORTM.COM
|
About![]()
همه چیز من تقدیم تو باد
ÕÝÍå äÎÓÊ
|